سه شنبه 19 خرداد 1405

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آگهي درهموطن 
اخبار در موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 

اخبار داخلی روی خط جوانی شکست فضاحت بار!

 
 

خراسان , دوشنبه 11 مرداد 1389

شکست فضاحت بار!

 
 

تمام بدبختي هايم از لحظه اي شروع شد که نگاهم به چشمان دختري جوان گره خورد و دلم را لرزاند. افسوس که آن روز عقلم را زير پا گذاشتم و به دنبال دختر جوان از مغازه بيرون آمدم و او را تا نزديک خانه شان تعقيب کردم.

مرجان با غرور خاصي ايستاد و در حالي که عصباني به نظر مي رسيد پرسيد: چرا دنبالم مي آيي؟من که نمي دانستم چه جوابي بدهم با دستپاچگي گفتم: فقط آمده ام بگويم خيلي دوستت دارم.او با شنيدن اين حرف لبخندي زد و جواب داد: به قيافه ات نمي خورد اهل اين حرف ها باشي حالا بگو ببينم چه طوري با يک نگاه عاشق شدي؟
مرد جوان در دايره اجتماعي کلانتري طرقبه شانديز افزود: ما چند دقيقه اي با هم قدم زديم و من به اصرار، شماره تلفنش را گرفتم و به اين ترتيب بود که عاشق دلباخته همديگر شديم.
متاسفانه ارتباط با اين دختر جوان باعث شد تا به همسرم که تازه چند ماه از آغاز زندگي مشترک مان مي گذشت، خيانت کنم و با کارهايم آن قدر او را عذاب دادم که تقاضاي طلاق داد و از هم جدا شديم.
در اين شرايط، خانواده ام که خبر نداشتند موضوع از کجا آب مي خورد، مرا طرد کردند و با کرايه يک اتاق کوچک، زندگي جديدي را آغاز کردم.
پس از گذشت مدتي بدون اطلاع پدر و مادرم به خواستگاري مرجان رفتم و با هم نامزد شديم.اما نتيجه اين ازدواج چيزي جز پشيماني و روسياهي نبود.
ماجرا از اين قرار است که مرجان به مواد مخدر اعتياد دارد و با زنان و دختران فاسدي رفت و آمد مي کند که چند بار تا به حال پيشنهاد رابطه نامشروع به من داده اند.
مرد جوان افزود: وقتي مي بينم به خاطر چه کسي، زندگي و خانواده ام را از دست داده ام، سرم داغ مي شود، ولي تا به امروز غرورم اجازه نمي داد شکست فضاحت بار خودم را قبول کنم.
راستش را بخواهيد يک سال از عقد من و مرجان مي گذرد و در اين مدت او تمام پس اندازم را خرج عياشي و خوشگذراني هايش کرده است.حدود دو ماه قبل متوجه شدم با دو پسر جوان ارتباط نامشروع دارد.
با گلايه مندي به سراغ خانواده اش رفتم تا از آن ها کمک بگيرم، اما با برخورد بسيار زشت والدين او که مي گفتند تو بي فرهنگ و امل هستي مواجه شدم.
مانده بودم چه خاکي به سرم بريزم و دنبال راه و چاره اي براي فرار از بدبختي هايم مي گشتم که امروز ماموران انتظامي تماس گرفتند و خبر دستگيري مرجان به همراه چند زن و مرد غريبه را در يک مجلس پارتي به من دادند.مرد جوان در پايان گفت مي خواهم اين زن را طلاق بدهم و اشتباهات گذشته ام را جبران کنم.
مشکل من اين بود که با باوري غلط انتظار داشتم همسر قبلي ام مثل زنان بزک کرده توي کوچه و خيابان باشد و قدر حجاب، متانت، صداقت و عفت و پاکي اش را ندانستم.
براي او که با پسرعمه اش ازدواج کرده آرزوي خوشبختي مي کنم و اميدوارم مرا ببخشد و از تمام مردان جوان نيز خواهش مي کنم اسب سرکش نگاه خود را رام کنند و مراقب باشند اسير هوي و هوس نشوند.

 
 

ماه عسل در زندان!
شوهر گمشده!
نامزد فراري!

 
   
 
 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  درباره ما  ::  sitemap  ::  آگهي درهموطن  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۹۳ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار