سه شنبه 19 خرداد 1405

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آگهي درهموطن 
اخبار در موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 

اخبار داخلی روی خط جوانی طفل بي گناه!

 
 

خراسان , سه شنبه 16 شهريور 1389

طفل بي گناه!

 
 

دخترک درد مي کشيد و ناله مي کرد اما هيچ يک از اعضاي خانواده اش بالاي سر او نبودند. عقربه هاي ساعت ۴ بعدازظهر را نشان مي داد که تيم اورژانس بخش سوختگي بيمارستان امام رضا(ع) مشهد اقدامات لازم را براي نجات اين کودک خردسال آغاز کردند.

پس از گذشت ۲ ساعت خانمي ميان سال با عجله وارد بخش شد و در حالي که گريه مي کرد به سراغ مينا کوچولو رفت. او با آه و ناله گريه مي کرد و مي گفت: عزيز دلم، غصه نخور از اين به بعد در کنارت هستم و تو تنها نيستي!
مادربزرگ مينا خيلي بي تاب بود و مدام به اين طرف و آن طرف مي رفت در اين لحظه دکتر شريعت در حالي که لبخندي بر چهره داشت جلو آمد و گفت: نگران نباشيد به لطف خدا، خطر رفع شده است و چند روز ديگر مي توانيد نوه تان را به خانه ببريد.
مادربزرگ دل شکسته با شنيدن اين حرف کمي آرام شد و روي صندلي داخل راهرو نشست. او در بيان حکايت تلخ زندگي مينا و دخترش گفت: ۸ سال قبل پسر يکي از آشنايان به خواستگاري دخترم آمد و ما بدون انجام تحقيقات درست و حسابي بله گفتيم. دخترم با اين ازدواج مخالف بود ولي از ترس پدرش حرفي نزد و پا به خانه مردي گذاشت که در کمتر از چند ماه متوجه شديم به هروئين اعتياد دارد.
با روشن شدن اين واقعيت او مي خواست طلاق بگيرد ولي در همان موقع بود که متوجه شد باردار است. در اين شرايط، دختر بيچاره ام ناچار به ادامه زندگي شد. او خيلي سعي کرد همسرش را از منجلاب اعتياد نجات دهد ولي فايده اي نداشت و حال دامادم روز به روز بدتر شد تا جايي که او به مصرف کريستال روي آورد و پس از مدتي خانه را ترک کرد و کارتن خواب شد.
دخترم که ديگر تحمل زندگي با چنين مردي را نداشت از شوهرش جدا شد و سرپرستي فرزندش را برعهده گرفت. ۲ سال گذشت و خواستگار ديگري براي مريم آمد. او شرايط دخترم را با وجود فرزندش پذيرفت و آن ها با هم ازدواج کردند اما افسوس که دامادم از روز اول نسبت به اين بچه بي گناه حساسيت نشان داد و گاهي بهانه گيري مي کرد.
متاسفانه چند روز قبل مينا هنگام بازي ظرف آب جوش را از روي اجاق گاز واژگون کرد و به شدت دچار سوختگي شد. ناپدري اين بچه ۵ ساله اجازه نداد او را به بيمارستان برسانند و ۴ روز طفل بي گناه را توي خانه نگه داشت تا با خوددرماني درمانش کند اما به دليل اين سهل انگاري، زخم هاي سوختگي نوه ام عفوني شده است.
مادربزرگ مينا اشک هايش را پاک کرد و افزود: من امروز خبردارشدم چه بلايي به سر نوه عزيزم آمده است. فکر مي کردم دخترم همراه مينا در بيمارستان است ولي دامادم خودش بچه را به بيمارستان تحويل داده و نمي گذارد مريم بالاي سر او باشد، خدا مي داند دختر بيچاره ام چه عذابي مي کشد و يقين مي دانم او از سوز دردهاي فرزندش مثل شمع آب مي شود.
مادر مريم در پايان گفت: از تمام پدران و مادران خواهش مي کنم در زمان ازدواج فرزندان خود تحقيقات درستي انجام بدهند و عجله نکنند تا مبادا پشيماني به بار بيايد.

 
 

خيانت...
اوج بدبختي
اینترنت‌گردی‌های شبانه نوجوانان را دیوانه می‌کند

 
   
 
 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  درباره ما  ::  sitemap  ::  آگهي درهموطن  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۹۳ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار