سه شنبه 19 خرداد 1405

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آگهي درهموطن 
اخبار در موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 

اخبار داخلی روی خط جوانی رابطه پنهاني!

 
 

خراسان , سه شنبه 30 شهريور 1389

رابطه پنهاني!

 
 

جناب سروان من مقصر هستم و مي دانم گناه بزرگي مرتکب شده ام، اما نمي دانم با اين غلطي که کرده ام چه خاکي بر سرم بريزم!

نويسنده: غلامرضا تديني راد _ افسر نگهبان کلانتري کوي پليس مشهد با شنيدن اظهارات حميد، از او خواست تا در کناري بايستد و ۲ جوان شاکي پرونده که با تيغ نگاهي غضبناک به دنبال فرصتي مي گشتند تا به حميد ضربه اي بزنند را نيز به حفظ آرامش دعوت کرد. عقربه هاي ساعت 11:30 شب را نشان مي دادند که طرفين اين درگيري با هماهنگي مقام قضايي به بازداشتگاه هدايت شدند و تا صبح تحت نظر قرار گرفتند.
حميد در بيان مشکلي که برايش به وجود آمده است گفت: حدود يک سال قبل به طور اتفاقي با دختري به نام شکريه آشنا شدم و پس از مدتي خانواده ام را به خواستگاري اش فرستادم، اما پدر و ۲ برادر او جواب رد دادند و پدر و مادر من نيز مخالفت شديد خود را با اين ازدواج اعلام کردند و گفتند: اين ازدواج به صلاح تو نيست چون از نظر سطح فرهنگي بين ۲ خانواده فاصله زيادي وجود دارد و از طرفي شکريه و خانواده اش تبعه خارجي هستند و شايد در آينده بخواهند به وطن خود بازگردند و از اين بابت مشکلاتي براي تو به وجود خواهد آمد.
پسر جوان در حالي که نگاه خيس خود را بين انگشتانش پنهان کرده بود آهي کشيد و افزود: من چون خيلي شکريه را دوست داشتم يک بار به مشاوره رفتم، اما نظر مشاور نيز اين بود که اين ازدواج با توجه به تفاوت هاي شديد فرهنگي و خانوادگي نمي تواند سرانجام خوبي داشته باشد. در آن شرايط تصميم گرفتم دختر مورد علاقه ام را فراموش کنم. حدود ۲ ماه گذشت ولي شکريه دست بردار نبود و هر روز تلفن مي زد و گريه مي کرد و من هم که طاقت ديدن گريه هاي او را نداشتم عقلم را زير پايم گذاشتم و به رابطه مخفيانه خود با او ادامه دادم تا اين که در اين رابطه پنهاني او باردار شد.
شکريه مرا تحت فشار قرار داد که با هم فرار کنيم و به کشورشان برويم اما اين کار را قبول نکردم و او نيز موضوع را به خانواده اش اطلاع داد.
متاسفانه برادران شکريه از ۲ روز قبل در کمين من بودند تا از خانه بيرون بروم و بلايي به سرم بياورند و در اين مدت از ترس خودم را داخل خانه زنداني کرده بودم تا اين که امشب با چاقو و قمه مقابل منزل ما آمدند و سر و صدا راه انداختند.
نمي دانم چه خاکي بر سرم بريزم چون با تهديدهاي جدي خانواده اين دختر مواجه شده ام و پدرم نيز که يک عمر با آبرومندي و سربلندي زندگي کرده است مي گويد با اين آبروريزي که جلوي همسايه ها و مردم برايم درست کرده اي تو را طرد خواهم کرد.
حميد در پايان اشک هايش را پاک کرد و گفت: اگر آدم در زمان انجام هر کاري کمي از عقل و منطق کمک بگيرد و کلاه خود را قاضي کند اين گرفتاري ها برايش درست نمي شود. براي خودم متاسفم که معنا و دليل مخالفت هاي پدر و مادرم را براي اين ازدواج و ادامه رابطه عاطفي با اين دختر را دير متوجه شدم. من از تمام جوان ها خواهش مي کنم بيشتر مراقب خودشان باشند!

 
 

طفل بي گناه!
خيانت...
اوج بدبختي

 
   
 
 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  درباره ما  ::  sitemap  ::  آگهي درهموطن  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۹۳ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار