 هموطن آنلاین_ غلامرضا تديني راد _ کارهايم گره خورده بود و هميشه خودم را سرزنش مي کردم که چرا آن همه زحمت کشيدم و به دانشگاه رفتم و حالا بايد بيکار بمانم. مادرم مي گفت نگران نباش و به خدا توکل کن تا کارها درست شود اما من به اين حرف ها اعتقادي نداشتم.
دختر جوان با چشماني اشک بار در دايره اجتماعي کلانتري ۴۲مشهد افزود: حدود يک ماه قبل من در يک شرکت بزرگ و معتبر فرم استخدام پر کردم و در حالي که دلشوره عجيبي داشتم همان روز براي ميهماني به خانه خاله ام رفتم. قرار بود پسرخاله ام به خواستگاري ام بيايد اما مادرش مي گفت او سر به هوا شده است و بايد برايش دعاي مهر و محبت بگيرم.
خاله مرضيه وقتي متوجه شد که من براي استخدامي هم اقدام کرده ام با خوشحالي نشاني يک رمال فالگير را داد و گفت: کار اين مرد فالگير،محشر است و تو هم براي موفقيت در استخدامي و هم براي ايجاد عشق وعلاقه بين خودت و پسرم يک دعا بگير و ... من ساده لوح همراه مادرم راهي خانه فرد شيطان صفتي شديم که روز اول حدود نيم ساعت وقت ما را گرفت و گفت تا آخر هفته دو بار ديگر بايد براي گرفتن دعا به خانه اش مراجعه کنيم.
دختر جوان آهي کشيد و افزود: من طبق برنامه براي سومين مرتبه بدون حضور مادرم به خانه اين رمال شياد رفتم و او گفت بايد يک ليوان شربت عسل بخورم تا بتواند وردي بر باد بخواند و دعايي بدهد که من هم در ديدار با مدير شرکت براي مصاحبه استخدامي، فکرش را تسخير کنم و هم عشق و محبت را به دل پسرخاله ام گره بزنم. متاسفانه با خوردن اين ليوان شربت سرم گيج رفت و به خواب عميقي رفتم.زماني که به هوش آمدم متوجه شدم اين رمال کثيف... در آن شرايط سروصدا راه انداختم و با مرد رمال درگير شدم اما او ادعا کرد از من فيلمبرداري کرده است و اگر يک کلمه حرف بزنم درواقع با آبرو و حيثيت خودم بازي مي کنم.درحالي که دچار افسردگي و ناراحتي شديد شده بودم به خانه رفتم و چون نمي دانستم چه خاکي بايد بر سرم بريزم دست به خودکشي زدم. البته مادرم به موقع مرا به بيمارستان رساند و از مرگ نجات پيدا کردم.
اين عاقبت کسي است که به جاي توکل به خدا وتلاش و سعي منطقي و عقلاني، بخواهد با رمالي و فالگيري به هدف خودش برسد.
يادآوري مي شود ماموران کلانتري ۴۲مشهد متهم اين پرونده را دستگير کردند و تحقيقات درباره ادعاي دختر جوان و چگونگي ماجرا هم چنان ادامه دارد. |