بازي با سرنوشت فرزند
خراسان , سه شنبه 12 مرداد 1389 - ساعت 09:32

پدرم سرنوشت مرا به غرور خودش باخت و در سن ۲۰ سالگي، مهر طلاق صفحه شناسنامه ام را سياه کرد...

 

او مرا با حساب کتاب هاي ريالي خود به پسر يکي از اقوام داد و لحظه اي که به عقد احسان درآمدم با لبخندي از سر رضايت در گوشم گفت: دخترم، تيرمان به هدف خورد و خوب جايي لنگر انداختيم. اما افسوس که کشتي ما به گل نشسته بود و هيچ کس نمي دانست عاقبت اين ازدواج پر زرق و برق در کمتر از ۲ سال به طلاق مي انجامد.متاسفانه شوهرم، مردي هوس باز بود و با ثروت بادآورده اي که از پدرش به ارث برده بود فقط به دنبال عياشي و خوشگذراني هاي غيراخلاقي مي رفت. او با زنان فاسد رابطه داشت و من در هراس بودم که مبادا به بيماري ايدز آلوده شود و مرا هم بدبخت کند.
زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري جهاد مشهد افزود: افسوس که هر موقع مي خواستم با پدرم در اين باره حرفي بزنم او ناراحت مي شد و مي گفت: تمام دختران فاميل، حسرت زندگي ات را مي خورند آن وقت تو مي خواهي لگد به بخت خودت بزني، سعي کن هر چه زودتر بچه دار شوي و شوهرت را گرفتار کني.
اين شرايط نابسامان تا زماني ادامه يافت که چهره واقعي شوهرم نمايان شد و او که با توسل به زور و تهديد قصد مزاحمت براي همسر برادرم داشت، مورد قهر و نفرت خانواده ام قرار گرفت.
به اين ترتيب من به خواست پدرم از احسان طلاق گرفتم.حدود يک سال گذشت و در رفت و آمد به فروشگاهي بزرگ با پسر جواني آشنا شدم که دو سال از من کوچک تر بود. او زبان چرب و نرمي داشت و وقتي فهميد ۲۰ ميليون تومان مهريه از شوهر قبلي ام گرفته ام بيشتر شيفته ام شد.
زن جوان ادامه داد: متاسفانه چون در ازدواج اول ديگران برايم شوهر انتخاب کرده بودند، اين بار خودم تصميم گرفتم و با وجود مخالفت شديد خانواده ام با پسر جوان ازدواج کردم. اما باز هم تجربه تلخ يک شکست ديگر به خاطر تصميمي عجولانه و اشتباه در انتظارم نشسته بود. چون همسرم نه تنها پول هايم را با حيله و نيرنگ بالا کشيد، بلکه پس از مدت کوتاهي فهميدم او سارق حرفه اي است و از ديوار خانه هاي مردم بالا مي رود. مانده بودم چه کار کنم و چون خودم انتخاب کرده بودم، جرات نداشتم به کسي چيزي بگويم تا اين که شب گذشته ماموران انتظامي همسرم را هنگام سرقت از منزلي دستگير کردند.
قصد دارم از او طلاق بگيرم و اميدوارم بتوانم گذشته ام را جبران کنم، اما با اين دو شکست تلخ، تجربه اي بزرگ به دست آورده ام که فکر مي کنم براي خيلي از خانواده ها و جوانان مفيد باشد و آن اين که در امر ازدواج بايد آگاهانه و با مشورت خانواده تصميم درست و منطقي گرفت. چون نه ازدواجي که با طمع به مال و ثروت ديگران و يا خواسته و غرور خانواده و اجباري باشد، عاقبتي دارد و نه ازدواجي که از سر لج بازي و احساس و هيجان جواني شکل بگيرد به نتيجه خواهد رسيد. پس اگر واقعا اعضاي يک خانواده با هم دوست باشند و به نظر يکديگر احترام بگذارند هيچ وقت شاهد چنين مشکلاتي نخواهيم بود.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news153800.html