گاهي مشکي، گاهي سفيد، گاهي آبي، گاهي سبز، گاهي قرمز و گاهي هم هر رنگي که شما دلتان بخواهد!
به همان اندازه که در رنگها تنوع وجود دارد، در نوع يا همان مدل هم ميتوانيد تفاوت را احساس کنيد! و جالبتر اينکه تنوع در دريافتيها هم به همين شدت متفاوت است و چنانچه بگويم که قانوني وجود ندارد، گزافه و بيهوده نگفتهايم!
با اوضاع و احوالي که شهر ما در مورد تردد دارد و از آنجايي که سيستم حمل و نقل عمومي از نوع اتوبوس، بليتي و پولياش چندان پاسخگوي نيازها نميباشد، استفاده از اين وسيله ضروري است! اما آيا هرچه ضروري ميشود بايد بدون در ودروازه باشد!
براي بعضيها مهم نيست که صد تومان بيشتر بدهند يا کمتر، بعضيها هم برايشان مهم است ولي اميدي به جايي ندارند، يک عده هم که سرشان کمي تا قسمتي درد ميکند به دنبال اين ميروند تا دليلي بيابند براي اين تنوع!
يک ماهي ميشود که ما هم سري را که درد ميکرد دستمال بستهايم و به دنبال يافتن اين پاسخ هستيم که در يک کلان شهر، چرا بايد هنوز نظمي براي تاکسي و تاکسيرانان وجود نداشته باشد!
سوار تاکسي ميشويم، نيمههاي راه از راننده ميپرسيم که چرا تاکسي متر نميزنيد! ميگويد: نيازي نيست! به مقصد که ميرسيم، به جاي 200 تومان که هميشه پرداخت ميکرديم از پولمان نفري 250 تومان کم ميکند!
ميپرسيم چرا؟ ميگويد: کرايهها اضافه شده! ميگوييم که تا ديروز خبري از افزايش قيمتها نبود! ميگويد: شايد بعضيها دوست داشته باشند به شما تخفيف بدهند! ميگوييم: نميشود که يک ساعته کرايهها گران شده باشند و يا اينکه همه به ما تخفيف بدهند! ميگويد: همين است که هست! ميخواستيد سوار نشويد! ميگوييم به تاکسيراني شکايت ميکنيم! ميگويد: ميخواهيد شمارهاش را بدهم! بدون هيچ نگراني ميايستد تا شماره ماشين را برداريم. بعد حرف ناجوري ميزند و گازش را ميگيرد و ميرود...
شماره تلفن شکايات را چند بار ميگيريم، مشغول است! از آن جايي که حسابي کفرمان در آمده به شماره گرفتن ادامه ميدهيم و کار را رها نميکنيم. نيم ساعتي ميگذرد، خسته شدهايم. مثل اينکه اين کلان شهر با اين همه تاکسي فقط يک اپراتور براي پاسخگويي به شکايات دارد که روزانه به يک تلفن ميتواند پاسخگويي کند! به ياد حرف راننده ميافتم! انگار ميدانست که اين طرف خبري نيست!
تصميم ميگيريم به سراغ پايگاه الکترونيکي سازمان يا همان سايت سازمان برويم. وارد قسمت ثبت شکايات ميشويم. يک ماه پيش که ما وارد شديم شکايات ثبت نميشد، اما يکي، دو روز پيش که دوباره امتحان کرديم، شکايت ثبت شد ولي بعد هرچه کد رهگيري را وارد ميکرديم، ميگفت: با اين کد کسي را نميشناسيم! اميدمان از اين يکي هم قطع ميشود... دوباره به ياد حرف تاکسيران ميافتيم که...
ديگر زدهايم به سيم آخر! ميرويم سراغ مديرعامل سازمان... تلفن دفتر مديرعامل روي فاکس يا همان نمابر است. اين ديگر يعني فاجعه! البته بعد خبردار ميشويم که آقاي مديرعامل دوتا خط تلفن دارند که تلفن ديگر براي پاسخگويي ميباشد. البته ناگفته نماند که خبردار هم ميشويم که ايشان شغل ديگري هم دارند.
هنوز يک جاي ديگر مانده است! ما روزنامه نگاران چون ميدانيم از اين قسمت جوابي خواهيم گرفت، هميشه به عنوان آخرين گزينه به سراغ آن ميرويم. تماس با روابط عمومي! |