هموطن آنلاین_ غلامرضا تديني راد _ اجازه نمي دهد خانواده اش به من از گل نازک تر بگويند و اگر ناراحتي مرا ببيند خودش را به آب و آتش مي زند. او حاضر است برايم بميرد و مي گويد براي من نفس مي کشد و ...
دوستم با اين حرف ها آن قدر از شوهرش تعريف و تمجيد مي کرد که اعصابم را به هم ريخته بود و از خودم مي پرسيدم مگر چه فرقي بين من و او وجود دارد که شوهرش اين طور عاشقانه او را مي پرستد ولي شوهر من ...؟
زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري سيدي مشهد افزود: هنوز ۴ماه از زندگي مشترکمان نگذشته بود که تحت تاثير حرف هاي دوستم از زندگي ام دلسرد شدم و متاسفانه فريب حرف هاي پسر جواني را خوردم که هر روز براي خريد به مغازه اش مي رفتم.
مقايسه برخوردهاي به ظاهر محترمانه و چرب زباني هاي اين پسر جوان با رفتارهاي سرد شوهرم که فردي منطقي، ساکت و اخمو است نيز بيشتر حرصم را درآورده بود. يادم نمي رود يک روز به آرايشگاه رفتم و با سرو وضع مرتب منتظر همسرم بودم تا از سرکار برگردد.
اما او به صورتم نگاه نکرد و وقتي با لبخند سلام کردم گفت: از اين مسخره بازي ها خوشم نمي آيد و ... عروس جوان آهي کشيد و افزود: در اين شرايط با احساس حقارتي که در وجودم شکل گرفته بود به لبخندهاي حيله گرانه آن پسر جوان پاسخ دادم و ارتباط شومي که بين ما به وجود آمد پس از چند هفته به فرارم از خانه ختم شد. تا اين که با اعلام شکايت همسرم امروز پليس من و آن پسر جوان را دستگير کرد.
زن جوان درحالي که گريه مي کرد افزود: با اين حماقت بزرگي که کرده ام ديگر حرفي براي گفتن ندارم و شوهرم مي گويد بدون برو برگرد طلاقم خواهد داد. ولي مي خواهم بگويم همان دوستم که از شوهرش تعريف و تمجيد مي کرد نيز دارد از همسرش جدا مي شود و حالا متوجه شده ام که او نيز به دليل حسادتي که به زندگي ام داشت با دروغ پردازي درباره شوهرش قصد داشت خودي نشان بدهد. دوستم اشتباه کرد.
من هم اشتباه کردم و برخوردهاي شوهرم نيز از اول اشتباه بود چون او تحت تاثير حرف هاي مادر و خواهرش فکر مي کرد نبايد به من رو بدهد و ... . |