چهارشنبه 20 خرداد 1405

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آگهي درهموطن 
اخبار در موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 

اخبار داخلی روی خط جوانی توکل!

 
 

خراسان , دوشنبه 23 آبان 1390

توکل!

 
 

من در جواني با تمام وجود از خدا خواستم که مرا به راه مستقيم هدايت کند و لقمه اي نان حلال در بياورم و به آرزويم رسيدم. حالا مي خواهم به تو بگويم پسرجان، به خدا توکل کن و فرصت جواني را در راه خلاف و ناصواب از دست نده که بار کج به منزل نمي رسد و آدم از مال حرام خير نمي بيند.

هموطن آنلاین _ غلامرضا تديني راد _ از خطاي تو گذشت مي کنم و شکايتي ندارم. اما برايت واقعا متاسفم چون مي گويي به دليل بيکاري و بي پولي دزدي مي کني. من در برابر اين گذشت، يک تعهد اخلاقي از تو مي خواهم که ديگر دست به کار خلاف نزني
«رضا» در حالي که رو به روي سارق کيف دستي اش نشسته بود، به چشمان متهم نگاهي کرد و گفت: سال ها قبل من با دست خالي به خواستگاري دختر يکي از اقوام رفتم و او را به عقد خودم در آوردم. دوران نامزدي ما ۲ سال طول کشيد و پدر همسرم برايم مهلت ۲۰ روزه اي تعيين کرد تا جشن عروسي بگيرم و همسرم را به خانه خودم ببرم.
مرد جوان افزود: همسرم در برابر اين برخورد پدرش خيلي نااميد شده بود و مي گفت حالا چه کار کنيم؟ من که آن موقع بيکار بودم به او دلداري دادم و با ذکر سه مرتبه ا...اکبر گفتم: خدا بزرگ است. انشاءا... مجلس عروسي خوبي مي گيريم و به خانه خودمان مي رويم.
همسرم با شنيدن اين حرف لبخند تلخي زد و جواب داد: جالب است تو با جيب خالي اين قدر محکم حرف مي زني!
در آن لحظه من به همسرم گفتم: به خدا توکل کن. او ارحم الراحمين است و خودش هواي ما را دارد. شايد هم يک بقچه پول برايم فرستاد و مشکلاتمان برطرف شد. من آن روز با دلي شکسته از خانه بيرون آمدم و در حال قدم زدن چشمم به آگهي استخدام يک فروشگاه بزرگ افتاد. خودم را جمع و جور کردم و به داخل فروشگاه رفتم.
مدير مغازه به صورتم نگاهي کرد و پرسيد: کار ما خيلي زياد است مي تواني از عهده آن بربيايي؟ در پاسخ به اين سوال خيلي سريع جواب دادم: مي خواهم دين خودم را کامل کنم و زن به خانه ببرم. دنبال يک لقمه نان حلال آمده ام و از کار نمي ترسم. مدير فروشگاه با شنيدن اين حرف مرا استخدام کرد و هنوز يک هفته نگذشته بود که تقاضاي مقداري پول کردم. اين مرد باخدا وقتي در جريان مشکلاتم قرار گرفت مقداري پول در اختيارم گذاشت و حتي برايم وام بانکي گرفت و من به کمک اين فرشته مهرباني در سر موعد مقرر جشن عروسي گرفتم و زندگي مشترک خود را تشکيل دادم. الان ۱۴ سال از آن موقع مي گذرد و چون توانستم صداقت و رفاقت خودم را به صاحبکارم ثابت کنم او زير پر و بالم را گرفت و موفق شدم با عنايت خداوند روزي دهنده، مغازه اي تاسيس کنم و روي پاي خودم بايستم.
من در جواني با تمام وجود از خدا خواستم که مرا به راه مستقيم هدايت کند و لقمه اي نان حلال در بياورم و به آرزويم رسيدم. حالا مي خواهم به تو بگويم پسرجان، به خدا توکل کن و فرصت جواني را در راه خلاف و ناصواب از دست نده که بار کج به منزل نمي رسد و آدم از مال حرام خير نمي بيند.

 
 

دختر معتاد!
بازيچه غرور!
پيامک شيطاني!

 
   
 
 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  درباره ما  ::  sitemap  ::  آگهي درهموطن  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۹۳ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار