چهارشنبه 20 خرداد 1405

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آگهي درهموطن 
اخبار در موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 

اخبار داخلی روی خط جوانی زندگي سرد!

 
 

خراسان , چهارشنبه 9 آذر 1390

زندگي سرد!

 
 

شوهرم امروز براي خريد چند تکه لباس گرم آن چنان کتکم زد که چشمانم سياهي رفت و روي زمين ولو شدم. وقتي حالم بهتر شد ديدم بيرون رفته است.

هموطن آنلاین_ غلامرضا تديني راد _ حواست را جمع کن چون من مو را از ماست بيرون مي کشم و اگر يک ريال بي حساب و کتاب خرج کني به حسابت مي رسم. شوهرم اين حرف هاي تکراري را هر روز مثل پتکي سنگين بر سرم مي کوبد و با سختگيري هايش مرا ديوانه کرده است.
زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري ۴۲ مشهد افزود: ديگر تحمل اين زندگي را ندارم و مي خواهم طلاق بگيرم. وقتي به گذشته برمي گردم حسرت مي خورم و هنوز هم نمي دانم با چه عقلي دلباخته جوان بيکار و علافي شدم که هر روز در راه مدرسه دنبالم مي آمد و با جملاتي احساسي به من ابراز علاقه مي کرد. من و اصلان مدتي با هم به طور تلفني رابطه داشتيم تا اين که او همراه خانواده اش به خواستگاري ام آمد. مادرم معتقد بود که چون پدرم فوت کرده است و به قول معروف سايه اي بالاي سرم نيست بايد هر چه زودتر سر و سامان بگيرم. براي همين هم او بدون انجام تحقيقات جواب مثبت داد و من هم که به مراد دلم رسيده بودم با خوشحالي لباس سفيد عروسي پوشيدم و با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم.
زن جوان آهي کشيد و افزود: از همان روزهاي اول زندگي مشترکمان فهميدم که اشتباه بزرگي کرده ام. اصلان به سر کار نمي رود و هنوز هم مثل دوران مجردي تمام وقت خودش را صرف دوستان لاابالي و بي سر و پاي خودش مي کند. در اين شرايط من ناچار شدم به سر کار بروم و خرج و مخارج زندگي را تامين کنم اما همسرم که به کراک نيز معتاد شده است، تمام حقوق مرا مي گيرد و اجازه نمي دهد حتي براي خودم يک آدامس بخرم. او هميشه در شک و ترديد است و با اين که هيچ مشکل و مسئله اي نداريم و مثل برده اي حلقه به گوش سر وقت از خانه بيرون مي روم و سر موقع هم برمي گردم و بقيه وقتم را نيز مشغول انجام کارهاي خانه هستم مدام تهديدم مي کند که اگر روزي بويي ببرد نگاه چپ به مرد نامحرم داشته ام و مرتکب خيانت شده ام مرا با چاقو تکه تکه خواهد کرد. باور کنيد همان قدر که در دوران مجردي اصلان را دوست داشتم و شيفته اش بودم الان به همان اندازه از او تنفر دارم و مي ترسم. من تا به حال چند بار براي گلايه به خانه پدر شوهرم رفته ام اما خانواده اش مي گويند اين بچه ناخلف است و برايش زن گرفته اند تا شايد به سر عقل بيايد. آن ها حتي تاکيد مي کنند که صدايم در نيايد و بسوزم و بسازم چون اگر بفهمد در اين باره چيزي به خانواده اش گفته ام يا قصد طلاق و جدايي دارم خون به پا خواهد کرد.
زن جوان اشک هايش را پاک کرد و گفت: شوهرم امروز براي خريد چند تکه لباس گرم آن چنان کتکم زد که چشمانم سياهي رفت و روي زمين ولو شدم. وقتي حالم بهتر شد ديدم بيرون رفته است. به گوشي تلفن همراهش زنگ زدم اما او با تهمت هاي زشت و ناروا گفت: همراه دوستانش عازم مسافرت است و چند روز ديگر برمي گردد و بهتر است مواظب خودم باشم چون از طريق دوستانش مرا زيرنظر دارد و ...! من تحت تاثير احساسات هيجاني دوران نوجواني ام قرار گرفتم و مادرم نيز از ترس مشکلات مرا عروس کرد.

 
 

شکار دختران جوان در سايت همسريابي
راه زندگي!
زن شيطان صفت!

 
   
 
 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  درباره ما  ::  sitemap  ::  آگهي درهموطن  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۹۳ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار