 هموطن آنلاین_ غلامرضا تديني راد _ اولين کسي که احساس کردم با تمام وجودش مي گويد دوستم دارد پسر جواني بود که در راه مدرسه با هم آشنا شديم. من تصور مي کردم او فرشته اي است که مي خواهد مرا از چنگ سخت گيري ها و برخوردهاي سرد و جدي پدر و مادرم و قانون هاي خشک خانه نجاتم دهد. با اين افکار کودکانه و احساسات هيجاني که نسبت به پسر مورد علاقه ام پيدا کرده بودم دلباخته اش شدم و بالاخره به هر سختي که بود موفق شدم با او ازدواج کنم. اگر چه اين ازدواج پس از ۷ سال به جدايي و احساس تنفر و بيزاري ختم شده است.
زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري ۴۲ مشهد افزود: با اين که در اين سال هاهمسرم را دوست داشتم اما او هميشه نسبت به من شک و ترديد داشت و بابدبيني مي گفت: من به تو اطمينان ندارم چون دختري که در سن ۱۶ سالگي عاشق پسري بشود و به دور از چشم خانواده اش ساعت ها با او صحبت کند نمي تواند به زندگي اش وفادار بماند و هميشه اسير هوي و هوس است. متاسفانه من بعد از ازدواج نيز در حلقه سخت گيري هاي شوهرم گرفتار شدم و او آن قدر عذابم داده است که حوصله اي براي ادامه اين زندگي ندارم و حس مي کنم قلبم پوسيده است.
در اين شرايط با توجه به اين که از حقوق اجتماعي زندگي به عنوان يک زن محروم شده بودم به فکر انتقام افتادم و با پسر جواني که راننده يک آژانس است آشنا شدم و از نظر عاطفي به او دلبسته شدم.
اين پسر جوان با چرب زباني هايش فريبم داد و نمي دانم با کدام عقل به او اعتماد کردم و از خانه فرار کردم. ما از شهرستان به مشهد آمديم و در اين جا با يکي از دوستان خود هماهنگ کرد که به خانه او برويم.
زن جوان اشک هايش را پاک کرد و گفت: از کرده خود پشيمان شده بودم و با احساس گناه و عذاب وجدان نمي دانستم چه خاکي بر سرم بريزم. خوب مي دانستم که اگر به خانه دوست آن مرد نامحرم بروم شرف و حيثيتم لکه دار خواهد شد و ديگر رويي براي بازگشت به زندگي نخواهم داشت. براي همين هم در يک لحظه تصميم گرفتم خودم را از چنگ هوس هاي شيطاني نجات بدهم و با ديدن خودروي گشت پليس، از ماموران کمک خواستم.اگر چه شوهرم با اطلاع از موضوع مي گويد مي خواهد طلاقم بدهد و حاضر به ادامه اين زندگي نيست و پدر و مادرم نيز با الفاظ رکيکي چند دقيقه قبل از پشت گوشي تلفن مرا عاق کردند. اما در اين جا مي خواهم حرف دلم را بگويم. چرا پدر و مادرم آن قدر درباره من سخت گيري کردند که از آن ها فاصله گرفتم و تن به ازدواجي احساسي دادم؟ چرا همسرم آن قدر شخصيتم را خرد کرد و سخت گيري به خرج داد که نسبت به او هيچ احساسي نداشتم و فريب جوان هوس بازي را خوردم که برايم نقشه شومي در سرداشت.
از تمام پدران و مادران خواهش مي کنم با دختران جوان خود دوست باشند و به زوج هاي جوان هم مي گويم عاقلانه همديگر را دوست داشته باشيد. |